محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
60
مجمع الانساب ( فارسى )
فهم نكند و بر مثال بهايم با آدمى نيارامند و بيشتر در ميان آبها باشند و هرگاه كه از ميان آن آبها بيرون آيند بر مثال ماهى باشند بر خشكى ، و جامههاى ايشان از پوست و حوش باشد ، و طعام ايشان از صيد باشد . و ميان ايشان و تركان كه به اطراف ايشان محيطاند پيوسته حرب باشد . و هرگاه كه ايشان به جايى روند زن و بچه با خود ببرند ، و بر دشمن شبيخون كنند ، و هرچه به دست ايشان آيد مستأصل كنند ، و آدميان را بكشند ، و آنچه متاع و قماش خصم باشد بسوزند و جز سلاح بر خود حلال ندارند . و هرگاه كه يكى از ايشان خواهد كه با زن مجامعت كند ، همچون حيوانات چهارپاى بايستند بر مثال سباع ، و هركس كه از ايشان بميرد ، او را به رسنها ببندند و بر درختان بياويزند تا متلاشى شود . و بسيار باشد كه يكى از ايشان به خرخيز بيرون آيد و از كسى طعام خواهد و اگر خرخيزى طعام ندهد ، او را پارهپاره كند و بگريزد و باز بيشه رود [ 37 ] و هيچ كس او را از بيشه بيرون نتواند آورد . اما گويند كه در زمين عرب - در زمين صنعا و يمن - گروهىاند كه حقّ - جل و علا - ايشان را مسخ گردانيده و اعضا و جوارح ايشان به نيمهاى باز آمده و نيمهاى سر و نيمهاى تن و يكدست و يك پاى هست و نام اين طايفه « بارهم » است و نسل ايشان از بارم بن سام است ، و ايشان را عقل نيست ، و مواضعى شگرف دارند در بيشهها و ساحل درياى هند . در سير الملوك آوردهاند كه در بيابان مغرب طايفهاىاند از بنى آدم كه همه مادّهاند و در ميان ايشان هيچ نرينه نيست . اگر مردى بدان ولايت رود بميرد و سبب تناسل ايشان از آبى است كه در زمين ايشان مىرود ، هر زن كه در آن آب رود حمل گيرد و آن حمل جز دختر نباشد ! و آوردهاند كه چون تبّع بدان جاى رسيد - وقتى كه قصد ظلمات داشت - به راهى [ رفت ] كه ذو القرنين رفته بود ، و آن تبع را پسرى بود نام او افريقيوس ، و افريقيه او بنا كرده . در اين بيابان ريگ روان هست كه چون رود نيل مىرود . و چون تبّع بدان جايگاه رسيد ، نتوانست گذشت . چون سكندر برسيد و مىدانست كه روز شنبه اين ريگ باز مىايستد ، توقف كرد تا روز شنبه درآمد و از آن ريگ بگذشت . اين قدر از عجايب نوشته شد و خوى و طبع بعضى از آدميان كه مقيم جزاير و